جمعه ۱۳ نوامبر ۲۰۰۹


سرگرمیم بررسی شخصیت سابق خودمه . به قدری عوض شدم که خودم متعجب موندم . من یه جوجه فرشته ی مهربون بودم . بلا سرم می اومد ، غمگین می شدم ، به دیگران اهمیت می دادم ، دوست داشتم ، متنفر می شدم
از صدای امروزی کیف می کنم ، امروز همه رو دوست تر دارم ، انقدر آدم های پر آزار رو ریز می بینم که دیگه هرگز نفرتی در من باقی نمونه ( سوای نفرت جاودان از میمون سلطنتی ِ وطن اشغال شده ام ) . من خاطره باز بودم . امروز به جایی رسیدم که از روز های بد و آدم های بد ، فقط اسمشون یادمه
خلاصه خیلی بزرگ شدم ، خیلی قد کشیدم ، خیلی خانوم شدم . نمی دونید که . اینارو می گم چون خیلی ذوق زدم ، خیلی خوش حالم ، خیلی آرومم ، دو تا نکته هم بهتون می گم
این ضرب المثل رو روی چشمتون بذارین : کافر همه را به کیش خود پندارد. با آب طلا بنویسیدش . هر کس بهتون تهمتی زد ، وصله ای چسبوند ، شک نکنید که عمل خودش اون طوری هست
و نکته ی دیگه این که وقتی کسی از شما انتقاد کرد ، بررسی کنید که آیا از روی حسادت می تونه باشه یا نه . گاهی بعضی نقد ها انقدر تو خالی و بچه گانه است که نمی ارزه بهش فکر کرد . اگه مشمول این مورد نبود ، فکر کنید که عقاید اون شخص چه قدر از شما دوره ؛ اگه واسه شما طرف مثل آدم فضاییه ، باز هم به حرفش فکر نکنید ، اما اگه این دو تا نبود ، چه اشکالی داره ؟ یک دقیقه به ایرادی که از شما گرفته ، فکر کنید
یه چیزی نوشتم ، یه مثلا داستان کوتاه
---------------------------------------------
خیابان خلوت نبود اما من فقط صدای پاشنه ی کفش های خودم را می شنیدم . هوا، پاییزی و سرد بود ولی من تنم هنوز گرم بود ؛ دست هایم عطر دست های او را با خود آورده بودند . بویش را خوب می شناختم . او نمی دانست اما این ادکلنش را من انتخاب کرده بودم . چهار پنج ماه پیش ، انگار همین دیروز بود .
شیما گریه می کرد ، می دانست پای زن دیگری در میان است . من بودم که دست هایش را می فشردم : شیما شوهرت مرد خوبی است ، با شک آزارش نده .
شیما حوصله نداشت ، برای رفع تکلیف می خواست کادو بخرد ، بنا براین من انتخاب کردم .همین ادکلن را ، همینی که الان هم ردش روی تنم مانده .
دستم را توی جیب مانتو بردم ، کلید خانه ام را توی دستم فشردم ، همیشه می ترسیدم آن را جا بگذارم .همیشه می ترسیدم چیزی را جا بگذارم .دو تا خیابان پایین تر بودم که موبایلم زنگ خورد .
گریه می کرد : می دونم ، این جا بوده ، من می دونم ، همه چیزو مرتب کرده که من نفهمم اون باز این جا بوده ، اما بوده ، من می فهمم .
مکثی کردم ، عطر مانده روی دست هایم را نفس کشیدم . صدای خودم را شنیدم که می گفتم : شیما کج خیالی نکن .

پنجشنبه ۲۲ اکتبر ۲۰۰۹

تقصیر آدم هاست اگر


خانوم حوا برای خودش مردی پیدا کرده بود . فکر می کرد اگر آدم مناسبی باشد، تورسفیدی روی سرم ، گل سرخی توی جیب کتش و هابیل و قابیلی . خانوم حوا به خاطر هم نشینی با حواهای فمینیست معروف عمیقا به این باور رسیده بود که زن ها با مرد ها برابرند . اما جایی گوشه ی دلش تربیت چندین ساله ی خانوادگی ، اجتماعی و وطنی اش می گفت : مردها برابرترند . خلاصه خانوم حوا ، آدم را می پرستید ؛ فکر می کرد با موجود ِ به هر حال برتری رو به روست .
آدم اول هر حرفی بسم الله می گفت و آخر هر حرفی توکل به خدا . حوا تحمل نداشت ببیند کسی که می پرستد کسی را می پرستد . تصوری از آدم فرمان بردار نداشت . اما حافظه ی تاریخیش به کمکش آمد .از نافرمانی های مدنی خودش در بهشت گرفته تا نافرمانی نهایی و سیب سرخ و اخراج . آدم از اول هم مطیع بود ، شاید هم بزدل!
اما باز عشق برای ماست مالی وارد شد و به حوا گوشزد کرد که تو از دنده ی چپ آدم درست شده ای و به هر حال یک دنده ای ، آدم ها این طور نیستند .
آدم برای حوا ، خاطرات هیجان انگیزی تعریف می کرد از دوران پر خطر سربازی تا سفر به شهر عقرب ها و ... ! با شنیدن حرف های آدم صحنه هایی از فیلم گلادیاتور، کارتون پسر شجاع و مستند راز بقا برای حوا تداعی می شد . قابل باور نبود . آدم دروغ گو و لاف زن است . حوا با خودش فکر کرد ، یک آدم باید خیلی حقیر باشد که برای جذاب به نظر رسیدن به دروغ متوسل شود اما باز هم عشق مجبورش کرد نادیده بگیرد .
حوا زن با مطالعه ای بود و علی رغم درس هایی که از رفقای فمینیستش گرفته بود ، هنوز ته دلش اندکی باور داشت که مرد ها در عاشقی ثابت قدم ترند ، تاریخ جنبش های فمینیستی را با تاریخ تیشه زنی ِ فرهاد مقایسه کرد . بله ! مرد ها عاشقی را خوب تر بلدند . زن معشوقی است خون ریز و سنگین دل ، از عشق چه می داند ؟ با این حال رد نگاه آدم را که می گرفت به حواهای کمر باریک می رسید . حوا بر آشفت : یک بوم و دو هوا هم نمی شود چه برسد به یک بوم و دو حوا . اما از این هم چشم پوشید .
تا این که آدم ، تمایلات جنسی اش را با حوا در میان گذاشت و توقعاتش را مطرح کرد . حوا خوش حال شد ، از نظر او عشقی که در آن تمایلات جنسی کم رنگ باشد ، دوست داشتن حساب می شود ، پس امیدوار شد که آدم عاشق شده است . اما صحبت که به تجربه های قبلی از دید حوا و فتوحات قبلی از دید آدم رسید ، حوا دریافت که او نیاز عاشقانه ای نیست ، قله ای است که باید فتح شود . از دید آدم رابطه های قبلی ، مبارزاتی بود که پیروزش او بود !! حوا هرگز این چنین نیندیشیده بود .
اما حوا هنوز هم به رویاهایش دل بسته بود ، به آدم ، به مردی که مدیر مدبر متعهد و مسئول است . از فکر این که چه قدر می تواند به او تکیه کند و خودش را برای او لوس کند قند در دلش آب می شد . تا این که اس ام اسی از آدم به حوا رسید ، نقل به مضمون می کنم : خسته ام ! لوسم کن !
حوا به خودش دل داری داد : کار می کند خسته می شود نان آور تاریخی خانه هاست ، آدم قابل ستایش است .تا این که روزی آدم به او گفت : خوش به حالت که کار نمی کنی ! از کار و رییس بد اخلاقم بیزارم .
گویی قرار است یکی یکی باور های خورانده شده به حواها بشکند ، آدم دوست نداشت کار کند فقط مجبور بود، این یک سو و از آن بد تر آدم رییسی داشت . حال خوشی نبود . انگار که مافوقت مافوقی داشته باشد . حوا اندیشید : آیا آدم مافوق اوست ؟
روزها می گذشت. درست هر موقعی که حوا می خواست با آدم راجع به انواع پروپاگاندا ، رییس جمهور اوگاندا و تولید مثل خرس پاندا صحبت کند ، آدم می خواست فوتبال تماشا کند یا بازی های کامپیوتری را مرحله به مرحله ببرد.
حوا جایی نوشت : مردها ، بچه هایی هستند که پیر می شوند . من این بچه ها را دوست دارم.

جمعه ۲ اکتبر ۲۰۰۹

این پست بیشتر اجتماعی است تا سیاسی . اصول خطاطی


اصل یکم - خطاطان بزرگ نیازی به داشتن شخصیت های کاریزماتیک و فرماندهی قوی و ریش انبوه ندارند . زیرا خطاط بزرگ عروسکی خیمه شب بازی بیش نیست که توسط دستانی پنهان پشت پرده بازی داده می شود و بازی می دهد


سوال : دستان پشت پرده دقیقا از آن چه کسانی است ؟


جواب : سیاست مداران اصلی ، ناشناخته هستند و بی سر و صدا . طوری عمل می کنند که حتی خطاط بزرگ هم آن ها را نمی شناسد . هر زمانی احساس کردید که می توانید دست های پنهان را شناسایی کنید بدانید که حسابی زده اید توی جاده خاکی . دستان پنهان شناسایی شده مهره ی سوخته است و بلافاصله دستان پنهان دیگری جای گزین می شوند و علاوه بر این ، این جمله از اساس بی اساس است . دست پنهان دستی نیست که پیدا شود


قاسم : انگیلیسا نیستند آقا؟


جواب : نه دایی جان . این بار انگیلیسا نیستند


اصل دوم - برگردیم به مبحث اصلی . اصول خطاطی . اساس این روش برخطوط موازی است . خطوط متقاطع خطر ناکند . با هم تبانی خواهند کرد و به اندازه ی کافی مطیع نخواهند بود


سوال : یعنی بی خیال خطوط متقاطع شویم؟


جواب : خیر . خط ها رو به آسانی می توان خر کرد . یکی از خط ها را برگردانید شیر می شود و اولین تقاطع را دور زده و موازی خطوط خواهد راند


سوال : خط دیگر چه می شود ؟


جواب : یا خر می شود یا به جهنم واصل می شود


اصل سوم - اما چه افرادی برای خط گیری مناسبند ؟ کسانی که سرخورده شده اند . از ایده ئولوژی و مسلک سابق رو گردان شده اند و دنبال قبله ی جدیدی می گردند . کسانی که از نظر شخصیتی ضعیف و تو خالی هستند . شخصیت - مرید هستند . کسانی که شکست عشقی خورده اند . خطوط سرگردان بهترین اهدافند


سوال : زن ها هم هدف خطاطی قرار می گیرند؟


جواب : زن ها اساسا کم تر شخصیت پیرو می گیرند . کم تر از مرد ها می توانند مطیع باشند و دستور بگیرند . ارجاع می دهیم به سرکشی تاریخی مادر حوا که به قیمت بهشت هم مطیع امر خدا نشد. البته زنانی که به دلایلی از زنانگی خود دورمانده اند می توانند مخطط شوند


اصل چهارم - خطاط بزرگ باید ظاهرا خنگ و مظلوم جلوه کند . خطاط بزرگ ناطق خوبی نیست و همین خصوصیت شخصیتی تصویری متفکر و عمیق از او در اذهان عمومی اهل تخطط متبادر می سازد ! او فردی است که به نظر می رسد در حاشیه است زیرا خط گیرندگان قرار نیست بدانند که از او خط گرفته اند . خطاط بزرگ فردی است خدا دوست و بر حق . خطوط در قالب شعر ، حدیث و گفته ی بزرگان به فرد مخطوط القا می شود . مخطوط مست باشد یا دپرس بهتر است


سوال : هِه . بگوییم القا شبهه بهتر نیست ؟


جواب : به تو چه


اصل پنجم - خطاط بزرگ گرایشاتی نسبت به خودکشی و اعتیاد دارد . این مضامین برای جذب کردن خطوط جوان الزامی می باشد
اصل ششم - تصویری که خطاط بزرگ از دشمن ارائه می دهد چگونه است ؟ دشمن فردی خون خوار و بی رحم نیست . دشمن فردی فریب خورده و احمق است . دشمن گول خورده است دشمن بازیچه ی ایادی پنهان است . ایجاد حس هم دردی با دشمن ضروری است . قانع می شوند که هر عملی که توسط متخططین انجام می شود در نهایت به رستگاری هر دو طرف ختم خواهد شد . خطاط بزرگ چنان رحمان و رحیم است که حتی برای دشمن هم دل می سوزاند . هدف بیدار شدن دشمن است حتی به قیمت مرگش


اصل هفتم - یکی از مهم ترین اصول خطاطی تربیت افراد نفوذی ، جاسوسان ، و طراحی عملیات استشهادی است

شنبه ۲۶ سپتامبر ۲۰۰۹

دوست پسر پست مدرن


نمايي از زندگي شما وقتي دوست پسرتان پست مدرن است

مقدمه : اين بلاگ فقط در رابطه با دوست پسر هاي پُست مدرن است شايد در آينده نگاهي نيز به دوست پسر هاي پَست ِ مدرن داشته باشيم

بله !

یک - مثل همه مباحث پست مدرن در اين جا هم از همين ابتدا با يك تناقض رو به رو هستيم دوست پسر پست مدرن در واقع يك كلمه متناقض است

وقتي مرد مقابل شما داراي تفكر پست مدرن است شما هرگز نمي فهميد كه آيا زن او هستيد ، يا دوست او ، يا دوست دختر او ، يا دور از جان جنده ي او ، يا هر كوفت ديگره او

به هر حال جناب پست مدرن هيچ علاقه اي به صحبت در اين باره و تعيين ژانر رفاقتي شما ندارد

دو - هيچ وقت توقع نداشته باشد مثل دو تا آدم عادي با هم گپ بزنيد براي دوست پسر پست مدرن شما هر چيزي از جمله شما ،بازي است او هرگز شما را جدي نمي گيرد

سه - احمقانه ترين كار دنيا از طرف شما اين است كه بخواهيد مشكلاتتان را با گفتگو حل كنيد

شعار دوست پسر پست مدرن شما به هر حال اين است

" ولش كن بابا ؛ همين جوري كه هست خوبه "

چهار - با وجود اين كه تمام حرف هاي او كنايه آميز و داراي ابهام است اما هيچ وقت از دوست پسر پست مدرنتان نپرسيد : " منظورت چي بود ؟"

براي اين دسته از افراد دیوار حاشا بسيار بلند است

جواب هميشه اينه: منظور خاصي نداشتم . ببين توي حرف هاي من دنبال چيز خاصي نگرد . هر حرف من فقط همون چيزيه كه مي شنوي نه بيشتر

پنج - وقتي با شما جوري رفتار مي كند كه انگار او مجنون و شما ليلي هستيد ، اصلا ذوق نكنيد ، هيچ خبري نيست بلكه او فقط دارد تقليدي هزل آميز از داستان ليلي و مجنون ارايه مي دهد

اگر اهل بازي ( بهتر بگم مسخره بازي ) هستيد با او به شما بسيار خوش مي گذرد شش - يادتان باشد رفاقت شما به سمت و سوي خاصي نمي رود و هدفي ندارد هر اتفاقي كه مي افتد صرفا تصادفي است

شما يك روز به صورت شانسي سر راه او قرار گرفته ايد و يك روز هم به طور تصادفي از زندگي او خارج مي شويد

هفت - مطالعه كل كتاب هاي نيچه به خانوم هايي كه دوست پسر پست مدرن دارند ، توصيه مي شود

هشت - در اين رابطه اي كه شما درگيرش شده ايد هر چيزي مي تواند مجازي و غیر حقيقي باشد

پس تا سر حد رسيدن جانتان به لبتان دروغ خواهيد شنيد

دروغ هاي ريز و درشتي كه با هدف يا بي هدف گفته مي شوند

البته دروغ بي هدف معني ندارد ، بعضي از دورغ ها فقط به نيت مقدس دروغ گفتن گفته مي شوند

نه - حين قرار گرفتن در اين رابطه شما از هيچ چيز مطمئن نيستيد

اگر قرار را با او براي ساعت پنج بعد از ظهر صد هزار بار هم چك كنيد باز ممكن است ساعت پنج بعد از ظهر او سر قرار نباشد

عدم اطمينان هميشه براي شما وجود خواهد داشت

اگر به حالت هاي تعليق و اضطراب علاقه مند هستيد او همان كسي است كه شما مي خواهيد

ده - روز تولدتان ، روز ولنتاين و امثال اين روز ها منتظر كادواز طرف او نباشيد زيرا به نظر او اين رفتار ها همه رفتار هاي خطي هستند كه با روح منحني و پست مدرن او قرابتي ندارند

البته شايد كادو هاي مزخرفي دريافت كنيد

به هر حال هزل بخشي از شخصيت وجودي اوست

یازده - او معتقد است كه در نهايت رفتار هاي شما بايد عامه پسند باشد

براي مثال وقتي روي نيمكت پارك كنار او نشسته ايد با توجه به كاراكتر كسي كه دارد از مقابلتان عبور مي كند رفتار هاي او متفاوت خواهد بود از لب گرفتن و بغل كردن تا ول كردن دست شما ، فاصله گرفتن و حتي ترك شما

دوازده - در طول هر هفته دست كم يك يا دو روز شما از سر تا پا به تمسخر گرفته مي شويد

به دل نگيريد ، حرف هاي او هيچ گاه از ته دل نيست

اصلا براي او ته دل معني ندارد

دوست پسر پست مدرن شما فقط سر دل ، نوك زبان و امثالهم را دارد

دنبال هيچ چيز عميقي در او نگرديد

سیزده - اگر مي خواهيد او بماند هرگز كاري را كه فكر مي كنيد درست است انجام ندهيد

بلكه كاري را انجام دهيد كه او فكر مي كند درست است به هر حال در كنار او ارزش ها با ارزش هاي هميشگي زندگيتان متفاوت خواهد بود

چهارده - تناقض بزرگي كه اين دسته از افراد دارند در برخوردشان با گذشته است دوست پسر هاي پست مدرن به شدت ضد نوستالژي و ضد خاطرات هستند

هيچ مهم نيست كه شما سه سال است به او وفادار مانده ايد يا يك روز به هر حال وقتي دختري از راه مي رسد كه هيكلش از شما پست مدرن تر باشد دوست پسر شما به خاطر او شما را رها مي كند

در اين حال سعي نكنيد با ياد آوري خاطرات او را برگردانيد

خاطرات براي او مفت نمي ارزند

اما از طرفي وقتي با او هستيد هر روز شاهد انواع و اقسام فلاش بك هاي او خواهيد بود

حرف هايي كه صد سال پيش زده ايد و خطا هايي كه هزار سال پيش كرده ايد مدام جلوي چشمتان آورده خواهند شد

به هر حال در اين نوع رابطه قاعده و قانوني وجود ندارد و ارزش ها آن هايي نيستند كه شما تا به حال مي شناختيد

همه چيز بسته به سود و ضرر دوست پسرتان توسط خود او تعريف خواهد شد

پانزده - دوست پسر پست مدرن شما نسبت به واژه اتوپيا آلرژي دارد

از اين كلمه هرگز استفاده نكنيد

مگر موقعي كه قصد قطع رابطه را داريد

شانزده - اگر دوست پسرتان چند روزي شما را رها كرد و بعد بازگشت او را بپذيريرد اين كارش به خاطر تجربه گرايي شديدش است نه اين كه شما از چشمش افتاده باشيد او نياز دارد كه هر چيزي را خودش تجربه كند

هفده - اگر از دوغ محلي ، ماست محلي و روغن محلي خوشتان نمي آيد هرگز به ازدواج كردن با او فكر نكنيد

به نظر مرد پست مدرنتان هر چيزي محلي اش خوب است

اگر هم شهري او نيستيد كه بي خيال او شويد

او فقط عاشق بچه محل هايش است

هجده - وقتي با او صحبت مي كنيد بعد از هر جمله مكث كنيد و از او بپرسيد چه مي گفتيد

به هر حال او يك پست مدرن تمام عيار است با يك جريان ذهني بسيار سيال

نوزده - اگر با او مشكل داريد همين الان به هم بزنيد به هيچ وجه فكر نكنيد كه با گذر زمان چيزي بهتر مي شود .

براي او زمان يك پديده خطي نيست و رفتار هايش هم قابل پيش بيني نيست ، پس به گذر زمان اميدوار نباشيد

بیست - موقع سكس خيلي مواظب خودتان باشيد به هر حال او فردي ساختار شكن است

بیست و یک - فكر نكنید مي توانيد اينترنت بازي را از سر او بيندازيد؛ او محيط مجازي نت و شخصيت مجازي خودش در نت را خيلي بيشتر از شما دوست دارد

بیست و دو - اگر سخت نگيريد و او فردي خوش تيپ باشد رفاقت شما با اون رفاقت باحالي خواهد شد با مختصات بالا

پ ن : اين فقط يك پست ِ پست مدرن بود

جمعه ۲۵ سپتامبر ۲۰۰۹

دردا


دردا كه هر چه گفته بود دروغ بود

دروغ گوي رحمان رحيم

هيچ چيز راست نبود

ان قدر جسور نبود كه توي چشمان من نگاه كند و اعتراف كند كه ترسيده راستش را بگويد

ما هرگز از بهشت رانده نشديم

از ازل ما را روي زمين خواست

براي هيچ بشري راهي به بهشت نيست

پير شده است ، خود خواه و بيمار

بهشت را براي خودش و تنها خودش آفريد

ما را درست كرد تا معذب باشيم

ما را از خاك و حقير آفريد

انقدر حقير وكوچك كه در مقايسه با ما بزرگ به نظر برسد

اما افسوس حتي الان هم اكبر نيست

دل خورم از دروغي كه بي شرمانه گفت

سيب خوردن گناه نبود

اگر بود كه سيب نمي آفريد

حوا نمي آفريد

مگر نمي توانست كه نيافريند!؟

ما را آفريد و با چنان زنجير هاي فولاديني به زمين وصل كرد كه هرگز راهي به ملكوتش نداشته باشيم

تا انقدردر اسارت باشيم كه از اثارت دور باشيم

اما كور خوانده بود

نه هوس بهشت دارم

نه ويار سيب

جوي عسلم هم آن بالا نيست ، همين جاست ، همين نزديكي ها

آرزوي آن بالا را ندارم

آن جا عشقي نيست

رحمان و رحيمي هم نيست

هر چه هست خشم و كينه ، حسادت و حقارت است

كه ما را با اين چيز ها كاري نيست

پنجشنبه ۲۴ سپتامبر ۲۰۰۹

صدا


صدا ها تحت فرمان منند

صدا ها به گوش من می سپارند ، اتفاقاتی که در پیش روست

و من صدای صدایانم

مادر و طراح هر چه صداست

صدائیست ها چنان وفا دارند که نه هرگز قبل تر و بعد تر هیچ پیروی بود ، باشد

باشد که جاودان این گونه باشد

صدا ها را چه بگویم؟

رقصندگانی که تا ابد می رقصند

جنگندگانی که جاوید می جنگند

و هرگز نمی میرند

و اینک منم

ملکه

در قصری از تارهای صوتی

هر آن جا که قدم می گذارم

تاری است صدای عاشقی

پودی است سخن معشوقی

همه به زیر پای من

اما تو را

تنها صدای تو را ساز خود می خواهم

چنگ می زنم با تارهای صوتی ات ، ای چنگ

ای تار

ای تار ، تار ، تار ، تار

صدایت چنان است تار ، که نبینم چیست و به کجاست

چنان شرقی که گویی حس طلوع

چنان اثیری که افسانه نیست ؟

چنان اساطیری که صدای بال ققنوس

ای که صدایت رد پای آب

ای که صدایت سایش بال فرشتگان

ای که صدایت بهشت

ای که سکوتت دوزخ با من چنان نرم بگوی که نشنوم

می خواهم تشنه ی صدای تو باشم

ای که صدایت ، سکوت من

در امپراطوری صدا

فرمان ده تو باش

سه‌شنبه ۲۲ سپتامبر ۲۰۰۹

گرگ


توي اجتماع دو دسته آدم وجود داره

گرگ ها و گوسفند ها

روابط بين اين دو دسته موجود به شدت پيچيده است و شامل دو قسم روابط عمومي جمعي و روابط خاص تر به اصطلاح دو نفره است

وقتي يه عده گرگ دور هم جمع مي شن

سيگار برگ مي كشن

چاي مي خورن

قمار مي كنن

شعر مي گن

كتاب مي نويسن

ساعت ها مي خندن و گرگ تر از قبل مي شن

حالا اگه يكي دو تا گوسفند توي جمع گرگ ها مهمون بشن گرگ ها رسمن به گا مي رن

مودب تر از اوني هستند كه به گوسفند ها نشون بدن چه قدر از بودنشون مشمئز شدن

بزرگ تر از اون هستن كه جلوي گوسفند ها از چيزايي حرف بزنن كه گوسفند ها با شنيدنش از سر نفهمي ممكنه رعشه پيدا كنن

پس مي شينن و با لبخند هاي مصنوعي به حرف هاي گوسفند ها گوش مي كنن

كه يكيشون داره ماجراي سكس ديشبش رو با يه زالو تعريف مي كنه و اون يكي داره مي گه كه تازگي ياد گرفته تا چهار رو بشمره

گوسفند ها اما وقتي دور هم جمع مي شن گريه مي كنن از گرگ ها بد مي گن و بعد انقدر همديگه رو مي شمرن تا خوابشون ببره و گاهي هم با هم سكس دسته جمعي دارن و به اين ترتيب مدام گوسفند تر از قبل مي شن

بودن يكي دو تا گرگ تو اين جمع انقدر اسف ناك هست كه نخوام راجع بهش چيزي بنويسم

اما در روابط دو نفره

سه جور رابطه پيش مياد

گرگ - گرگ : ناموفق

گرگ - گوسفند : بسيار ناموفق

گوسفند - گوسفند : موفق

گرگ با گرگ نمي تونه بسازه

چون هميشه حق با گرگه

گرگ هميشه درست مي گه

اما اختلاف سليقه ي دو تا گرگ مانع زندگي موفق اون دو تا مي شه

زير يه سقف

دو تا حرف درست متفاوت رو چه مي شه كرد

رابطه گرگ و گوسفند خطر ناك ترين رابطه دنيا

قطعا شما خواننده عزيز اونقدر خر نيستين كه فكر كنين گرگه گوسفنده رو مي خوره

گرگ ها بزرگ وارانه مي سوزن و مي سازن

اما حقارت گوسفند گرگ رو ذره ذره خواهد كشت

گرگ اونقدر بزرگ هست كه از گوسفند حمايت كنه

بهش محبت كنه و كمكش كنه

اما گوسفند از اين محبت از اين بزرگي از اين حمايت متنفره

گوسفند ها از گرگ ها متنفرن

گوسفند ها از گرگ ها متنفرن

گوسفند گناه تموم اون چيزي كه نيست رو به گردن گرگ مي اندازه

بايد انتقام گرگ نبودنش رو از گرگ بگيره

و بالاخره يه روز با يه دست دندون مصنوعي خرخره ي گرگش رو مي جوه و گرگش رو مي كشه

رابطه گوسفند با گوسفند

يك رابطه ي ايده آله به هم كمك مي كنن تا روز به روز مبتذل تر از قبل باشن

بچه هاي احمقي درست كنن و سعي كنن گوسفند هايي تربيت كنن كه از نسل قبل گوسفند تر باشن